بهار و غروبای هندوستان..............................................................................
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفرهی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچهها
بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بُتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بازی الک دولک تو کوچهها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
نرس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
ياد باد آن روزگاران ياد باد . . .
- غروبای اینجا به تنگی دل بچه یتیمی می مونه که داره بغضشو نگه می داره که نکنه یهو بترکه.
غروبای هندوستان به سردی همون خنده ای می مونه که گاهی به لبای اقاقیا می نشینه
غروباش منو به یاد کوهستان شمال میاندازه یاد همون برفهای سرد تنهایی اونجا یاد پرتقالهای باغ بابابزرگ یاد شادی کوچک دل مادربزرگ . غروبای اینجا منو می بره تا فرط اسمون محله دلتنگی شهرمون .
غروباش یه حال دیگه داره مثل کبوترهای مشهدی رمضون می مونه همونجور کبوده .
گاهی وقتها یاد منو می بره تا پل زیبای شهرمون یاد هراز می اندازه که بی اندازه می خروشه .یاد همون ماهی قرمز که توی تنگ بلور سفره هفت سین مادرم اروم و قرار نداره
اره غروبای هندوستان منو می بره تا اوج سستی منو می بره تا موج دریای شمال به همون بزرگی و زیبایی.
یاد همه همونها به خیر یاد نون لواش نانوایی کوچه پشتی
یاد بچه محلهای زرنگ ته خیابون دوستی . یاد مادربزرگ به پشت خمیده من که اه حسرت بوسیدن بازوانش همیشه از درون سینه ام به بلندی بیدار میشه.غروبای اینجا منو دوست نداره اره من مال همون سرزمینی هستم که مردمانش داغ سیاوش به دل دارند .همونها که به رنج امیخته بودند و به کوشش برانگیخته
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
من خانه به دوشم
این خاک فریباست ولی خاک وطن نیست
من خانه به دوشم
اینجا به چه کوشم همسایه زبان من سرگشته نداند غمگین و خموشم
من خانه به دوشم
امسال هم تموم شد با تموم خوبیهاش با تموم بدیهاش . امسال رفت روزهاش تموم شد و دیگه هم بر نمی گرده . خوش بحال اونایی که روشن زیستند خوش بحال اونایی که اذیت نکردند و اذیت نشدند . خوش بحال اونایی که همه رو دیدند و باز فراموش کردند . خوش بحال همانهایی که آبرویی رو خریدند و نگذاشتند مردی سرافکنده بشه . و اما خوش بحال روزگار با تمام پستی و بلندیهاش . همونی که منشور اخلاقی شده و اگه بهش خوب نگاه بیاندازیم می تونیم بخوبی توشه های محنت رو ازش کنار بگذاریم و در سفره کنارمان پهن کنیم هر انچه از محبت دیدیم. می تونیم چهره خوبیها رو ببینیم و هر چه بدی داره بشوریم . آره بازم بهار اومد بهار دیگه ای که الان هزاران باره تکرار میشه . چه خوب بود بهار پارسال آره اون روزها سر سفره هفت سین خونه پدر بزرگ . مادر بزرگ رو داشتیم پر از خنده عشق. چقدر زیبا بود اشکها و خونهای زندگی پدر بزرگ از یادمان گذشته اش می گفت از سختیها از گریه های شبانه از سفره بدون نان گذشته . و مادربزرگ با لبخند آشتی همه رو از یاد می گذراند و تایید می کرد. پارسال بهارش تازه تر بود شاید یک سال رفته باشد ولی یاد گذشته همیشه شیرین می نماید . کوچه دلتنگیها امسال کمی طولانی تر شده و دوستان دلتنگ ما شاید بیشتر . ای کاش می توانستم یاد گذشته را زنده کنم و مادربزرگ را ای کاش می شد از یاد نمی بردم شاید همیشه یادش برایم یاداور زیبایی و سادگی زندگی باشد . بهار زیبای امسال یاد اور عشق محبت توانگری و همه خوبیهای سال قبل برایمان باشه و امیدوارم در سال جدید دل کسی رو نشکنیم حقی رو باطل نکنیم و همیشه بتونیم در راستای آبادانی قلبمون بکوشیم. برای ایران زیبا و غیر وابسته و آباد بکوشیم و اعتقاد داشته باشیم ایرانی واقعا هر انچه بخواهد می تواند .
سعادت و سلامتی
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
ستار
